صفحه اصلی > اخبار 
اخبار > کسب محبت خدا


  چاپ        ارسال به دوست

محبت و عشق به خدا و اهل بیت علیهم السلام

کسب محبت خدا

 

 

 

 

موضوع: راه های کسبِ محبت خدا

اللهم احملنا فی سفن نجاتک و متعنا بلذیذ مناجاتک و اوردنا حیاض حبک و أذقنا حلاوة ودک و قربک واجعل جهادنا فیک وهمنا فی طاعتک واخلص نیاتنا فی معاملتک فانا بک و لک ولا وسیلة لنا الیک الا انت...

خدایا!در این گرداب سهمگین خروشنده و در این طوفان بی محابا وزنده، ما غریقان بیچاره و الم آکنده را در کشتی نجات خویش سوار کن و به جبران آب تلخ و شور فتنه ها از آب گوارا و شیرین مناجات خود به ما بچشان و ما را به دریای مواج مهرت بکشان.

خدایا!ما را از شهد گلهای نزدیکیت نصیب فرما و روی ما را در تلاش به سوی خویش گردان.

ما را آنچنان خلوصی عنایت فرما که در همه لحظات جز تو نبینیم و جز به تو نیندیشیم و جز از تو نهراسیم و رو، جز به سوی تو نیفکنیم و جز مهر تو در دل نگیریم و جز در آتش عشق تو نسوزیم، که ما از آن توایم، با توایم و ما را جز تو وسیلتی به تو نیست.

 

مقدمه

پردازشِ بحثِ محبت

هر جا می رویم با آن مواجه هستیم، در بیمارستان ها و سلامتخانه ها، در جنگ ها و صلح ها، در ورزش ها و رکود ها، در شادی ها و اشک ها، در خلوت ها و جلوت ها، در تولد ها و مرگ ها، هر جا می رویم هست. بالاخره یک جای داستان ها، داستان های خشن و بی رحمانه، داستان های عاطفی و اشک آلود، داستان های اجتماعی و علمی؛ هر جا که وارد شویم، رد پای او را پیدا می کنیم.

اصلا چرا به خودمان سختی می دهیم؟ زندگی بی آن معنی ندارد. محبت، حقیقتی است که چه متوجه آن باشیم چه نباشیم، تمامی زندگی ما را فرا گرفته است،  اشک های طولانی حضرت آدم تا سجده های هزار و ....ساله صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه نتیجه یک محبت است. حتی شب بیداری های یک مادر برای کودکی که هیچ از آینده آن نمی داند، کودکی که نمی داند در آینده مفید است یا مضر، حتی خون های بی گناهی که به دست یک جلاد ریخته می شود، حتی خنده هایی که در اوجِ غفلت برای گذرانِ عمر مستانه فریاد می زنند، حتی عرق هایی که جوانِ ورزشکار در اوجِ فشار، در دقایق نهاییِ بسکتبال و فوتبال و والیبال و ... به زمین می ریزد، همه و همه مسبب یک محبت است، حاصلِ یک علاقه است، نتیجه یک وابستگی است.

محبت[1] عضوِ لا ینفکِ جهانِ محدود و سرشار سختی و درد و رنج ما است، عضوی که اگر نبود، وجودِ این همه درد و رنج و سختی و اندوه و نداری و فقر و مرگ و فراق و بیچارگی، هیچ توجیهی نداشت. هیچ توجیهی![2]

محبتِ حقیقتی است که تمامِ وجودمان را فرا گرفته است، تمامِ رفتار هایمان را جهت می دهد، اما اندکی به فکرِ جهت بخشیدنِ به آن نیستیم، حقیقتی است که اگر اصلاح شود همه چیز اصلاح می شود و اگر فاسد شود، همه چیز فاسد می شود.[3]

همان طور که اشاره شد، محبت ها ریشه ها و آبشخور های متعددی می توانند داشته باشند، یکی با مهرِ مادری گرفتار می شود، یکی با یک رفیق از درون می سوزد، یکی با یک ورزش و تنش و تحرک به تعریق و تحریک و ریاضت مبتلا می شود، یکی با یک دانش گره می خورد، یکی هم با محبتِ به یک قدرتِ فراتر از ماده آشنا می شود و در نتیجه می رود و خدایی انتخاب می کند.- بگذریم که هر کسی هم خدای خاص خودش را دارد، هر کسی با سبکِی که برای زندگی اش انتخاب می کند نشان می دهد که چه خدایی را انتخاب کرده است، از همه این ها بگذریم، به هر حال، - بعضی هم چنین ادعایی دارند که ریشه های قلبشان از چشمه های لایزال محبتِ الهی آب می مکد. این هم یک نوع محبت است. در میان همه این ریشه ها و آبشخور ها، محبتی از سایرین پیشی می گیرد که دو ویژگی داشته باشد: 1) محبوبِ وسیع تر و کامل تری داشته باشد، 2) محب و دوستدار، برای رفعِ تشنگی سرمایه بیشتر و کامل تر و عزیز تری را خرجِ محبوب کند.

با این توصیفات ارزشمند ترین محبوب، حقیقتی، بی نهایت و بی انتها است، حقیقتی که خدا صدایش می زنیم، وجودی که شاید با تمامِ وجود درک می کنیم که او را درک نکرده ایم و از او دور بوده ایم، اما یقین داریم که تنها چیزی که می تواند ذره ذره وجودمان را از چشمه محبتش بهره مند سازد، خود او است. در نتیجه، کامل ترین و عزیز ترین چیزی هم که یک محب می تواند برای محبوبش خرج کند، جان و آبرو و وابستگی های او است.

پس ارزشمند ترین محبت، در میان تمامی دلبتسگی ها و وابستگی های خرد و کلانِ این جهان، محبت به مبدا و مقصدِ وجود[4]، یعنی محبت به خدا است. ما نیز در این چند خط تلاش می کنیم، اشاره ای داشته باشیم به مهم ترین دایره محبتیِ جهان، یعنی محبت به خدا. مهم ترین دغدغه مان هم این است که ببینیم که این محبت چگونه ایجاد و چگونه زیاد می شود، حد اقلش چقدر است و انتهایش به کجا ختم می شود.

بخش اول

راه حل های ایجاد محبت در نسبت بنده با خدا

در این بخش ان شاء الله به راه حل های ایجاد محبت نسبت به خداوند متعالی می پردازیم، البته تلاش می کنیم به صورت خلاصه مباحث را ارائه بدهیم و ان شاء الله تفکر در مورد موارد و عملیاتی سازی موارد در میدان عمل، که هر چقدر هم از خوبی های رابطه با خدا بگوییم، ارزشش با حرکتِ واقعی و عملیاتی در راهِ او یکسان نیست. مطالعه این مباحث راحت است و آن چه سخت است مبارزه با نفس است که جهاد اکبر نامیده شده است، این که بتوانی محبت به خواسته های نفس را به محبت به خدا ترجیح ندهی و نفست را کوچک کنی، این بزرگ ترین جهادی است که یک انسان می توان انجام بدهد.

توجه به این که محبت خدا، فضل خود او است!

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا مَنْ يَّرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ اَذِلَّة عَلَي الْمُؤْمِنينَ اَعِزَّة عَلَي الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللّهِ وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائم ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَّشآءُ وَاللّهُ واسِعٌ عَليمٌ.».[5]

از جمله ذلک فضل الله چنین برداشت می شود که محبت داشتن به خداوند، فضل خود اوست، پس باید این فضل را از خود او بخواهیم نه کس دیگری. باید باور داشته باشیم که اگر در او را بزنیم خودش راه را به ما نشان می دهد؛ اما اگر بگوییم خب ما که محبت خدا را نداریم پس کاری نکنیم، این طور که به هیچ جا نمی رسیم، باید بگوییم محبت خدا ضروری است، ما هم تلاشمان را می کنیم و از خود او می خواهیم، «بابک مفتوح للراغبین» در رحمت الهی باز است و خدا منتظر است کسی صادقانه از او بخواهد، اما کو صدای راستگو!

چه کسی این قدر صبر می کند؟!!

«الحمد لله الذی یحلم عنی حتی کانی لا ذنب لی، ستايش خدايي را كه نسبت به من حلم ميورزد و با من چنان رفتار مي‌كند كه گويي اصلا گناهي مرتكب نشده ام.»

توجه به این که خداوند مولای ما است، حقی به گردن ما دارد، وظایفش را به درستی انجام نمی دهیم، هر چه داریم از اوست و با همه سر پیچی هایمان ما را رها نمی کند، با همه بدی هایمان به هر بهانه ای می خواهد ما را هدایت کند، باعث می شود باور کنیم که خدا چقدر ما را دوس دارد و در نتیجه خدا نیز ما را بیشتر دوست دارد.

خودمان را شبیه به محبین کنیم

روايتي، آمده است كه در دربار فرعون، دلقكي بود كه گاهي براي خنداندن فرعون از حضرت موسي تقليد مي‌كرد، لباس پشمينه اي مي‌پوشيد، چوبي به دست مي‌گرفت و مقابل فرعون مي‌ايستاد و مي‌گفت: من پيغمبرم، از سوي خدا، آمده ام، يا ايمان بياور يا چنين و چنان مي‌كنم. بر حسب روايت، وقتي خدا فرعون و فرعونيان را غرق كرد اين دلقك را غرق نكرد، فرمود: او كسي است كه شبيه بنده و دوست ما مي‌شد؛ از اينجهت او را غرق نكردم.

بنابر اين، ما هم خودمان را شبيه دوستان خدا مي‌سازيم، جملاتي را كه آنها خوانده‌اند، مي‌خوانيم تا شايد خدا ما را، از اينرو كه خود را شبيه دوستان او ساخته ايم[6]، مورد عنايت و لطف خود قرار دهد.[7]

تلاش کنیم خدا را در محبت ها مقدم کنیم!

«قُلْ اِنْ كانَ ابآؤُكُمْ وَ اَبْناؤُكُمْ وَ اِخْوانُكُمْ وَ اَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَونَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِّنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَجِهاد في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّي يَأْتِيَ اللّهُ بِاَمْرِهِ وَاللّهُ لايَهْدِيَ الْقَوْمَ الْفاسِقين؛ بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشاوندانتان و امواليكه جمع آورده‌ايد و تجارتي كه از كسادش بيمناكيد و منازلي كه بدان دل بسته‌ايد نزد شما از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا محبوبترند پس منتظر باشيد تا خدا فرمان(قطعي) خود را بياورد و خداوند قوم تبهكار را هدايت نمي‌كند.»[8]

اگر خصلت روحي شما بگونه‌اي است كه اشياء دنيا براي شما از خدا محبوبترند؛ آنچنانكه، در سر دو راهي بجاي خدا آنها را مقدّم ميداريد و برمي‌گزينيد؛ در اينصورت، شما فاسقيد و بايد منتظر امر الهي باشيد كه خدا فاسقان را هدايت نمي‌كند.

جمله «فَتَرَبَّصُوا حَتي يأتِي اللّهُ بِاَمْرِه» در آيه فوق تهديد است و نشان مي‌دهد كه چنين افرادي در يك موقعيّت بسيار خطرناك قرار گرفته‌اند.

باید تلاش کنیم خدا را در محبت ها مقدم کنیم، راه حل اصلی آن هم این است که هر جا بین محبت یک شخص و محبت خدا تعارض صورت گرفت آن جا خواسته خدا را انجام بدهیم، چند مرتبه که این کار را انجام بدهیم، این محبت را به خودمان تحمیل کنیم، به خودمان بفهمانیم که دل کندن از محبت های زمینی آن قدر هم سخت نیست، می توانیم خودمان را از عذاب الهی دور سازیم.

امتحان بزرگ شیخ انصاری رحمه الله

در حالات شیخ انصاری رحمه الله، آن فقیه و اصولی بزرگ آمده است:

روزی یکی از شاگردان شیخ انصاری در خواب دید که شیطان زنجیرهایی در قُطرهای متفاوت در دست دارد، از او پرسید که  این­ها چیست؟

 شیطان گفت:

هر کدام برای یک کدام از علما و اهل تقوا است.

دیدم یکی از این زنجیرها از همه بزرگتر و پاره شده است. پرسیدم: این متعلّق به کیست؟

گفت: متعلّق به شیخ انصاری است. دیشب دو مرتبه او را به بند کشیدم ولی او زنجیرها را پاره کرد.

پرسیدم: زنجیر من کدام است؟

گفت ای بیچاره!تو زنجیر نمی‌خواهی، چرا که بدون زنجیر می‌آیی.

از خواب بیدار شده و به حضور شیخ رفتم و جریان خوابم را تعریف کردم.

شیخ فرمود:

آری! من شب گذشته، احتیاج مبرم به پول داشته و مقدار کمی از وجوه شرعی نزدم بود که تصرّف در آن­را برای خود صحیح می‌دانستم، دو مرتبه برداشتم که خرج کنم ولی باز احتیاط کرده و منصرف شدم.[1]

ـ آیا با خودت اندیشیده­ای که تو هم احتیاج به زنجیر داری یا بدون زنجیر به دنبال شیطان میروی؟!

آیا با خودت اندیشیده­ای که شاید زنجیر دیگران باشی؟!

آیا مراقب دوستانت هستی که به ظاهر دوستی می‌کنند و فی‌الواقع دشمنان تو هستند؟!

و اگر اطرافت جمع شده‌اند می‌خواهند از تو سوء استفاده کنند! چرا که اكثر آن­ها و یا حداقل بعضی از به ظاهر دوستان، فقط دنبال منافع خودشان هستند، نه...

پس مراقب باش!

که این دوستان ظاهری،حتّی می‌توانند از خانواده‌ی انسان، همسر فرزند، خواهر، برادر و ... باشند. فتأمّل جیّدا

ـ به قول سعدی (ره) در تشبیهی زیبا می‌فرماید:

 این دغَل دوستان، که می‌بینی             مگسـاننـد، دور شیـریـنـی

تا طعامی که هست، می‌نوشند           همـچو زنـبور، بـر تـو می‌جـوشـند

تا به روزی که دِه خـراب شود               کـیـسه، چـون کـاسـه­ی رَبـاب[2]شـود

بار دیگر، که بخت بـاز آیـد                    کـامـرانــی، در فـــراز آیــد

دوغ بائی بپز که از چپ و راست           در وی افتـند، چـون مگـس در مـاسـت

راسـت گویم، سگـان بـازارند                کـاسـتخـوان از تـو دوسـت‌تر دارنـد

محبّت شديد به غير خدا مي‌تواند مانع محبّت خدا و عامل اعراض از عمل به وظائف الهي شود. بر اين اساس، حدّ نصابي براي محبّت خدا تعيين شده كه لازمست محبّت انسان به خدا حداقلّ غالب باشد بر محبّت وي نسبت به اشياء ديگر كه فرموده است: «وَالَّذينَ امَنُوا اَشَدُّ حُبَّاً لِلّه»[9]. محبت مخلوق هيچگاه نبايد مؤمن را از عمل بمقتضاي محبّت خالق باز دارد «لاطاعة لمخلوق في معصيته الخالق.[10] بنابراين، هر گاه خداوند نسبت به انجام كاري امر الزامي داشته باشد و محبّت ديگران مانع و مزاحم انجام آن شود نظير آنكه خداوند خواندن نماز را بر مكلّف واجب كرده است و دوستي كه محبوب مكلّف است وي را از خواندن نماز باز دارد؛ در اينصورت، ايمان انسان وجود آن درجه از محبت خدا را در دل مكلّف اقتضا مي‌كند كه به وي توان تصميم‌گيري لازم را در زمينه انجام واجبات و ترك محرّمات بدهد و محبّت غير خدا نتواند وي را از عمل به وظائف خود باز دارد و در يك مرتبه بالاتر كه مكلّف بتدريج مي‌تواند به آن دست يابد محبّت خدا در دل مكلّف آنچنان مسلّط مي‌شود كه حتّي محبّت‌هاي ديگر نمي‌تواند وي را از انجام مستحبّات و ترك مكروهات هم باز دارد.[11]

محبت به اهل بیت علیهم السلام شرطِ محبت خدا

«قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَّحيمٌ * قُلْ اَطيعُواللّهَ وَ اَطيعُوْاالرَّسُولَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ الْكافِرين»

از اين لحن آيه كه، فرموده است «فاتبعوني يحببكم الله»؛ يعني، دوستي خدا نسبت به بندگانش را متفّرع بر اطاعت و پيروي آنان از پيامبر مي‌كند.[12]

تمرکز در محبوب و کمالاتش

ما وقتي به يك موجود، محبّت پيدا مي‌كنيم كه كمالي در او يافته باشيم و اين سبب شود تا توجّه خويش را در آن كمال متمركز سازيم و درباره آن هر چه بيشتر بينديشيم، چراكه، صرفاً، با درك كمال و تصديق آن بدون تمركز و توجّه محبّت پيدا نمي‌شود. در زمينه تحصيل محبّت خدا نيز راهي جز اين نداريم. بديهي است شناخت عميق خداوند و درك كمالات بي‌نهايت وي براي همگان ميسّر نيست؛ چراكه، براهين عقلي و فلسفي و بيانات نقلي آيات و روايات هم مقتضي مرتبه بالايي از ظرفيّت و قدرت ذهني خواهد بود تا شخص به كمك آن بتواند پي به كمالات الهي ببرد و اين ظرفيت براي همگان ميسّر نيست[13]اما راه حل ساده تری هست که در ادامه به آن اشاره می کنیم.

آسان ترین راه، تمرکز در نعمت های الهی

بهترين راه براي امثال بنده كه از معرفت خدا بسيار دور هستيم و مايليم محبت خدا در دلمان جاي بگيرد، همان راهي است كه خداي متعال آموزش داده است. در حديثي قدسي، خداي متعال خطاب به حضرت موسي عليه السلام اين‌چنين مي‌فرمايد: حَبِّبْني اِلي خَلْقي و حَبِّبْ خَلْقي اِلَيَّ قال يا رَبِّ كَيْفَ اَفْعَلُ قالَ ذَكِّرْهُمْ آلائي وَ نَعْمائي لِيُحِبُّوني؛اي موسي! مرا پيش خلقم محبوب ساز، و خلقم را نزدمن محبوب ساز. موسي عليه السلامعرض كرد، خدايا! چگونه اين كار را انجام دهم؟ خداوند فرمود: مواهب و نعمت‌هاي مرا به يادشان بياور تا مرا دوست بدارند.[14]

فطرت انسان به گونه‌اي است كه وقتي كسي به او خوبي كند، محبت او در دلش جاي مي‌گيرد. خداوند نيز بر همين فطرت تأكيد كرده و مي‌فرمايد:اي موسي! نعمت‌هايي را كه به بندگانم داده‌ام و خوبي‌ها و الطافي را كه در حق آنان كرده‌ام به يادشان بياور؛ اگر به اين امر توجه كنند فطرتشان به گونه‌اي است كه خود به خود به من علاقه‌مند خواهند شد و مرا دوست خواهند داشت.‌ هرچقدر به نعمت‌ها و مواهبي كه به آنان عطا كرده‌ام بيشتر توجه كنند بيشتر مرا دوست خواهند داشت.

برتر از نعمت های مادی

در مناجاتي از امام سجاد عليه السلام اين چنين مي‌خوانيم:

وَ مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَينا جَريانُ ذِكْرِكَ عَلي اَلْسِنَتِنا وَ اِذْنُكَ لَنا بِدُعائِك؛ [15] خدايا! از بزرگ‌ترين نعمت‌هايت بر ما ذكر و ياد توبر زبان ما، و اجازه‌ات به ما در خواندن تو است.خدايا، همين كه مي‌توانم تو را ياد كنم و به من اجازه دادي كه با تو سخن بگويم، از بزرگ‌ترين نعمت‌هايي است كه به من ارزاني داشته‌اي. شايد به فكر ما نرسد كه اين خود، نعمتي است كه انسان اجازه داشته باشد با خدا حرف بزند. اگر ما پستي و ناچيزي و حقارت خود را نسبت به عظمت الهي بسنجيم، آن‌گاه خواهيم فهميد كه اصلا ما در اين حدّ و اندازه‌ها نيستيم و حقي نداريم كه در برابر عظمت خدا بايستيم و بخواهيم با خدا صحبت كنيم! اگر آنچنان كه در قيامت به جهنميان خطاب مي‌شود، در دنيا به ما خطاب مي‌شد كه: «اِخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُون؛[16] برويد گم شويد و با من سخن مگوييد»، چه كسي را ياراي حرف زدن و لب به سخن باز كردن بود؟!

حضور در نماز، بزرگترینِ لطف ها، برای بد کاران و خوبکاران

خداي متعال با دعوت ما به نماز، بزرگ‌ترين لطف‌ها را در حق ما كرده و بيشترين بزرگواري را به خرج داده است. او نه تنها در مقابل نافرماني‌ها و گناه‌هاي مكرر، ما را از خود نرانده، كه خواستار حضور ما در بارگاه قدسش نيز شده است! به جاي آن كه ما التماس و تضرع كنيم كه خدايا به ما راه بده كه به آستانت درآييم و لحظه‌اي با تو سخن بگوييم، او خود از ما خواسته كه از عطاي لقايش بهره گيريم! هميشه چنين موقعيتي فراهم نيست. گاهي بايد

توجهِ خدا و غفلت ما در نماز (حدیث قدسی)

گاهي لطف و عنايت تا بدان حد است كه در هنگام سخن گفتن با او در حالي كه ما غافليم و توجهمان به چيزهايي ديگر است، خداي متعال خود دست ما را مي‌گيرد و قلب ما را متوجه خود كرده و مي‌فرمايد: «بنده من كجايي؟! من با تو و به ياد تو هستم، تو در كجا سير مي‌كني؟! بيا و روي دلت را به من بنما و با من نجوا كن!»

به دست آوردن صفاتی که خداوند دوست دارد

اگر می خواهیم خدا را دوست داشته باشیم، باید تلاش کنیم که خدا هم ما را دوست داشته باشد. اگر بدانیم خداوند از چه چیز هایی خوشش می آید و آن امور را محقق سازیم، محبت خدا نیز در دل ما زیاد می شود، چرا که سنخیتمان با محبوبمان بیشتر می شود. [17]

طهارت

«وَ اللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» [18]و خداوند پاکیزگان را دوست دارد.

تقوا

«فَإِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» [19]خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

پیامبران، طبیبان الهی هستند. تقوا مساعدت انسان با طبیبان الهی است و متقی کسی است که مطیع نسخه‏ها و فرمایشات و دستورات آن‌ها باشد.

 مجاهده، تلاش و کوشش

«إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُم بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ».[20]

خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گویی بنایی آهنین‏اند.

 احسان

«إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»[21] خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد.

قسط

«إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» [22]که خدا عادلان را دوست دارد.

قسط فراتر از عدالت است، قسط همان عدل روشن و آشکار است[23] و مقسط کسی می‌باشد که به عدل آشکارا یعنی قسط تن می‌دهد.

 صبر

«وَ اللهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ»[24]  و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.

 توکل

«إِنَّ الله یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»[25]زیرا خداوند متوکّلان را دوست دارد.

موانع محبت بنده نسبت به خدا

 چه اموری مانع محبت خدا هستند؟ در پاسخ مي‌توان گفت: در درجه اول هر نوع محبّت استقلالي به غير خدا مزاحم با محبّت خدا خواهد بود «ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِه»[26] خداوند براي هيچكس بيش از يك دل دردرون او قرار نداده است. اگر كسي بخواهد دلش منحصراً جايگاه محبّت خدا باشد و محبّت غير خدا در دل او معارض با محبّت خدا نباشد بايد اين حقيقت را درك كند كه هيچ موجودي جز خدا هيچ نوع استقلالي از خودش ندارد، هر كمالي و هر جمالي در هر جائي كه هست در واقع از آن اوست و عاريتي در اختيار اشياء ديگر است؛ البته، تحصيل چنين شناختي كار آساني نيست نياز به زحمات زياد، تفكّرات، استدلالها تمرينهاي عملي و تهذيب اخلاق دارد تا در پرتو آنها بتوانيم تدريجاً، برسيم به مرحله‌اي كه قدرت چنين درك و شناختي در ما حاصل شود و اين حقيقت را درك كنيم. اين است كه انسانها و حتّي كسانيكه درجات بالائي از ايمان را هم دارند، كم و بيش، مبتلا به محبتهاي غير خدا هستند جز اولياء مقربين كه خداوند محبّت بيگانگان را از دل ايشان بركنده و جز خدا كسي را دوست نمي‌دارند. چنانكه در مناجات معصومين آمده است:

«اَنْتَ الَّذي اَزَلْتَ الاَْغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِكَ حَتّي لَمْ يُحِبُّوا سِواك؛ تو آنكسي هستي كه بيگانگان را از دلهاي دوستانت بركنده‌اي تا آنكه جز تو (كسي) را دوست نمي‌داشتند.»[27]، [28]

 



[1] . تعریف محبت: محبّت، در حقيقت، حالتي است كه در دل يك موجود ذي‌شعور، نسبت به چيزي كه با وجود او ملايمتي و با تمايلات و خواسته‌هاي او تناسبي داشته باشد، پديد مي‌آيد. مي‌توان گفت: يك جاذبه ادراكي است همانند جاذبه‌هاي غير ادراكي؛ يعني، همانطور كه در موجودات مادّي فاقد شعور مثل آهن و آهنربا نيروي جذب و انجذاب وجود دارد آهنربا آهن را جذب مي‌كند، با اين ويژگي كه جذب و انجذاب ميان آن دو، طبيعي و بي‌شعور است، در بين موجودات ذي‌شعور هم يك جذب و انجذاب آگاهانه و يك نيروي كشش شعوري و روشن وجود دارد، دل به يك طرف كشيده مي‌شود موجودي دل را به سوي خود جذب مي‌كند كه اين اسمش «محبت» است.

اگر بخواهیم به آیات قرآن توجهی داشته باشیم، ریشه حبب در کل قرآن 95 مرتبه 35 سوره، در 85 آیه ذکر شده است که بیشتر در مورد محبت خدا و حد و مرز آن مطرح شده است.

[2]. در مسائل توحیدی آخرین علتی که برای هدفِ خلقتِ جهان می گویند، حبِ ذاتِ حق تعالی است. ر.ک: خداشناسی فلسفی، محمد تقی مصباح یزدی.

[3]. حب الدنیا رأس کلِ خطیئة.

[4]. «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» حدید، 3.

[5]. مائده، 54.

[6] . من تشبّه بقوم فهو منهم، بحارالانوار ج 11 ص 174 روايت 19. علي عليه السلام نيز فرمود: من تشبه بقوم الا او شك ان يكون منهم نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 19 ص 27.

[7]. محمد تقی مصباح یزدی، بر درگاه دوست، ص 166.

[8]. توبه/ 24.

[9]. بقره، 165.

[10]. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 10، ص 224، روايت 1.

[11]. محمد تقی صباح یزدی، اخلاق در قرآن، ص315.

[12]. محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ص315.

[13]. محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ص 315.

[14]. بحار الانوار، ج 2، باب 8، روايت 6.

[15] بحار الانوار، ج 91، باب 32، روايت 21.

[16]. مؤمنون (23)، 108.

[17]. حواسمان باشد که محبت دو طرفی است و ابتدای بحث نیز این سخن را مطرح کردیم.

[18]. توبه، 108.

[19]. آل عمران، 76.

[20]. صف، 4.

[21]. بقره، 195.

[22]. مائده، 42.

[23]. «الفرق بین العدل و القسط: أنّ القسط هو العدل البیّن الظاهر». أبوهلال عسکری، الفروق اللغویه، ص428.

[24]. آل‌عمران، 146.

[25]. آل‌عمران، 159.

[26] .

[27]. دعاي سيدالشهداء عليه السلام در روز عرفه.

[28]. محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ص 315.


١٤:٠٧ - چهارشنبه ٢٤ آذر ١٣٩٥    /    شماره : ٣٨٦٥٩٨    /    تعداد نمایش : ٤٨٨


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
Login
تعداد بازدید کنندگان تاکنون : 62828      اکنون : 1

معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه - مدیریت همکاری‌های تبلیغی
اداره مدارس امین ... تلفن 
٠٢۵٣٧٢۵۵٨٩٠   داخلی ۴۶٩