صفحه اصلی > اخبار 
اخبار > شناخت پیشوایان


  چاپ        ارسال به دوست

محبت و عشق به خدا و اهل بیت علیهم السلام

شناخت پیشوایان

 

 

 

موضوع: پيشوایان خود را بهتر بشناسيم

 

اشاره: معرّفی درست و جذاب چهره ملکوتی اهل بیت:در مناسبت­های مختلف از ضرورت­های تبلیغ است. مقاله حاضر کمکی برای دسترسی سریع به احوالات معصومین:می­باشد. بدیهی است که برای اطلاعات تفصیلی باید به منابع مراجعه شود.

مقدمه

نام، یاد و سیره معصومین:اگر به درستی تبیین گردد، پر جاذبه­ترین الگوی انسانیت است که هنوز هم جامعه جوان ما تشنه آشنایی با آن می­باشد. وا اسفا که حتی در جامعه شیعی ما، گاهی نام و یاد اعضای تیم فوتبال فلان کشور خارجی از نام و یاد مقدس آن نازنینان عالم هستی، بیش­تر به گوش می­رسد. مقاله حاضر مشتمل بر چهارده بند است که در هر بند چهار مرحله فشرده گنجانده شده است: 1. ذکر نام و مشخصات شناسنامه­ای؛ 2. ترسیم چهره زیبای اخلاقی اهل بیت:در قالب اسناد کوتاه تاریخی و روایی؛ 3. بیان چند سخن نغز از کلمات پر مغز و نورانی آنان؛ 4. نکاتی داستانی از سیره آن بزرگواران. مقاله به جهت رعایت اختصار، بسیار فشرده تهیه شده و تفصیل و تشریح مطالب به خود مبلّغین بزرگوار واگذار گردیده است.

1- رسول الله محمد بن عبدالله9

ميلاد: 17 ربيع الاول عام الفيل در مکه مکرمه در ميان خاندان بني­هاشم از قبيله قريش با قدومش عالم را منور ساخت و ده سال پس از هجرت مبارکش در 28 صفر سال یازدهم هجری دعوت حق را لبيک گفت. پدرش: عبدالله، مادرش: آمنه، نخستين همسرش: خديجه کبري، بعثتش: در سن چهل سالگي از عمر شريفش.

خداي متعال در شأن ارجمندش مي­فرمايد:«و تو داراي خويي والا هستي»،[1] «قطعاً براي شما در رسول خدا سرمشقي نيکوست، براي آن کس که به خدا و روز بازپسين اميد دارد».[2]

علي7مي­فرمايد: خداوند آفريده­اي بهتر از محمد9نيافريده است.[3] پيامبر خدا9پيوسته خوش­رو، خوش­خو و نرم­خو بود.[4] روايت شده است که پيامبر9وقتي به خانه خويش مي­رفت، اوقاتش را سه قسمت مي­کرد: بخشي براي خدا، بخشي براي خانواده و بخشي براي خود.[5]

پرتوی از سخنان آن حضرت

لِيَکُنْ لَکَ في کُلِّ شَيْءٍ نِيَّةٌ صالِحَةٌ حَتّي النَّوْمِ وَالأکْلِ؛[6]در هر چيز بايد نيتي نيک داشته باشي، حتي در خوردن و خواب.

لا إيمانَ لِمَنْ لا أمانَةَ لَهُ؛[7]آن که امانت­دار نيست، ايمان ندارد.

چند نکته از سیره پیامبر اکرم 9

1- احترام به ديگران: پيامبر اکرم9به يکي از خانه­هاي خود وارد شد و اصحاب به محضرش مشرف شدند. تعداد اصحاب بسيار بود و اتاق پر شده بود. جرير بن عبدالله در اين هنگام وارد شد اما جايي براي نشستن نيافت و در نزديکي در نشست. پيامبر9عباي خود را برداشت و به او داد و فرمود: اين عبا را زيرانداز خود قرار ده. جرير عبا را گرفت و به صورت خود گذارد و در حالی که گریه می­کرد، آن را مي­بوسيد. سپس آن را جمع کرد و رو به پيامبر9نمود و عرض کرد: من هرگز بر روي جامه­ي شما نمي­نشينم. خداوند تو را گرامي بدارد، همان گونه که مرا گرامي داشتي. پيامبر9نگاهي به سمت چپ و راست خود کردند و فرمودند: هر گاه شخص محترمي نزد شما آمد، او را گرامي بداريد و هم­چنين هر کس را که از گذشته بر شما حقي دارد، گرامي بداريد.[8]

2- خود برتربيني ممنوع: نزد رسول خدا9از شخصي تعريف شد. روزي او به محضر پيامبر9رسيد. اصحاب عرض کردند: يا رسول­الله، اين همان کسي است که از او تعريف کرديم. حضرت فرمود: من در چهره او نوعي سياهي از شيطان مي­بينم. او نزديک شد و بر پيامبر9سلام کرد. پيامبر اکرم9فرمود: تو را به خدا سوگند، آيا در دل خود نگفتي کسي بهتر از من در ميان مردم نيست؟ او در پاسخ گفت: بله، همين طور است که فرموديد.[9]   

3- مقیاس قوّت: جوانان مسلمان سرگرم زورآزمايي بودند. سنگ بزرگي آن جا بود که مقياس قوّت و مردانگي جوانان به شمار مي­رفت و هر کس آن را به قدر توانايي خود حرکت مي­داد. در اين هنگام رسول اکرم9رسيد و پرسيد: چه مي­کنيد؟ گفتند: داريم زورآزمايي مي­کنيم. مي­خواهيم ببينيم کدام يک از ما قوي­تر است. پیامبر9فرمود: آیا ميل داريد من بگويم چه کسي از همه نيرومندتر است؟ گفتند: البته، چه بهتر از اين که رسول خدا9داور مسابقه باشد و نشان افتخار را او بدهد. افراد جمعيت همه منتظر و نگران بودند که رسول اکرم9کدام يک را به عنوان قهرمان معرفي خواهد کرد؟ عده­اي پيش خود فکر مي­کردند: الان رسول خدا9دستشان را خواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه معرفي خواهد نمود. رسول اکرم9فرمود: از همه قوي­تر و نيرومندتر آن کسي است که اگر از چيزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه به آن، او را از مدار حق و انسانيت خارج نسازد و به زشتي آلوده نکند؛ و اگر در موردي عصباني شد و موجي از خشم در روحش پيدا شد تسلط بر خويشتن را حفظ کند و جز حقيقت نگويد و کلمه­اي دروغ يا دشنام بر زبان نياورد؛ و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت و مانع­ها و رادع­ها از جلويش برداشته شد، زيادتر از ميزاني که استحقاق دارد، دست درازي نکند.[10]

2- امام اول: علي بن ابي­طالب7

ميلاد: 13 رجب، سي سال پس از عام­الفيل. پدرش: ابوطالب بزرگ بطحا و عموي گرامي پيامبر9. مادرش: فاطمه بنت اسد. شهادت: دو شب بعد از آن که با شمشير ابن ملجم مرادي (لعنه­الله) در محراب عبادتش در مسجد کوفه ضربت خورد، در 21 رمضان سال 40 هجري به شهادت رسيد، در حالي که 63 سال از عمر مبارکش مي­گذشت.

پيامبر اکرم9فرمود: سعادتمند حقيقي کسي است که علي [7] را در حيات او و پس از رحلتش دوست بدارد.[11] فرزندش امام حسن7پس از شهادتش فرمود: ديروز مردي شما را ترک کرد که پيشينيان بر او پيشي نگرفتند و پسينيان به او نمي­رسند.[12]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

عَظِّمُوا أقْدارَکُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنيِّ مِنَ الأمورِ؛[13]با بي­توجهي به امور پست، بر ارزش خود بيفزاييد.

حُسْنُ الظَّنِّ يُخَفِّفُ الْهَمَّ وَ يُنَجِّي مِن تَقَلُّدِ الإثْمِ؛[14]خوش­بيني اندوه را مي­کاهد و از افتادن در بند گناه مي­رهاند.

دو نکته از سیره امام علی7

1- معامله با خدا:چند روزی بود که در خانه امیرالمؤمنین7غذايي پيدا نمي­شد.بانوي خانه پيراهن خود را به همسرش داد تا بفروشد و با آن مايحتاجشان را خريداري کند. امیرالمؤمنین7پیراهن را برداشت و به بازار رفت و آن را به شش درهم فروخت. هنوز چند قدمي برنداشته بود که فقيري آمد و درخواست کمک کرد. امیرالمؤمنین7پول پيراهن را به فقير داد و دست خالی به سوی خانه به راه افتاد. بین راه، مردي که افسار شترش را در دست داشت نزد ایشان آمد و عرضه داشت: آيا این شتر را از من مي­خريد؟ حضرت فرمود: در حال حاضر پولی برای خرید شتر ندارم. صاحب شتر گفت: شتر را نسيه به صد درهم به شما می­فروشم. امیرالمؤمنین7پذیرفت و افسار شتر را گرفت و از مرد ناشناس جدا شد. هنوز راهی نرفته بود که با مرد دیگری مواجه شد. مرد گفت: آيا حاضري اين شتر را به 160 درهم به من بفروشي؟ فرمود: بله، حاضرم. امیرالمؤمنین7پول را گرفت. در این حال مرد اول را ديد و صد درهم پول شتر را به او داد و با شصت درهم باقي مانده به خانه تشریف برد و جريان را برای همسرش تعریف کرد. در این هنگام پيامبر9رسيد و از ماجرا باخبر شد. پيامبر9فرمود: اي علي7، مرد اول جبرئيل بود و مرد دوم ميکائيل.[15]

2- رعايت آداب اسلامي: اميرالمؤمنين7در دوران خلافتش، روزي خارج از شهر کوفه با شخص غير مسلمانی همراه شد. غير مسلمان پرسید: بنده خدا، کجا مي­روي؟ امام7فرمود: به کوفه. هر دو راه را ادامه دادند تا این که به دوراهي رسیدند. سر دوراهی آن مرد جدا شد و به راه خود ادامه داد. لحظاتی بعد متوجه شد که رفيق مسلمانش با قدم­های کوتاه از پشت سرش می­آید. پرسید: مگر نگفتي به کوفه مي­روم؟ امام7فرمود: چرا؟ گفت: ولی راه کوفه آن يکي است. امام7فرمود: مي­دانم، ولي رسم رفاقت اقتضا می­کند که انسان رفيق راهش را هنگام جدايي چند قدم بدرقه کند. این دستور پيامبر ما حضرت محمّد9است. آن مرد گفت: پيامبر شما چنين دستوری داده است؟ امام7فرمود: بله. مرد گفت: اکنون می­فهمم که پيشرفت اسلام به خاطر اخلاق نورانی پيامبرتان بوده است. سپس آن مرد با اميرالمؤمنين7به کوفه آمد و تازه متوجه شد که شخص همراه او خليفه مسلمين است. در این هنگام شهادتین را گفت و مسلمان شد.[16]

3- ام ابيها فاطمه الزهراء3

دختر رسول خدا9و خديجه کبري، همسر علي مرتضي، مادر حسنين و زينب و ام الائمه:. ميلاد: 20 جمادي الثاني پنج سال پس از مبعث. شهادت: اندکي بعد از ارتحال رسول خدا9(13 جمادي الاولي يا 3 جمادي الآخره» در هجده سالگي.

رسول خدا9فرمود: به يقين خداوند با خشم فاطمه به خشم مي­آيد و با خشنودي او خشنود مي­شود[17]و فاطمه پاره تن من است و روشني ديده و ميوه دل من. آن چه او را بیازارد مرا می­آزارد و آن چه شادش کند، مرا شاد مي­کند؛ او نخستين کس از اهل بيت من است که به من مي­پيوندد.[18] همسرش مي­فرمود: فاطمه3همواره مظلوم و از حق و ميراث خود محروم بود.[19]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

اَلْزِمْ رِجْلَها (اَيْ اُمِّکَ)؛ فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ أقْدامِها؛[20]در خدمت مادر باش؛ زيرا بهشت زير قدم­هاي مادران است.

اِذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَۀِ اَشْفَعُ عُصاۀَ اُمَّۀِ النَّبیِّ؛[21]وقتی روز قیامت محشور شوم، از گناهکاران امّت پیامبر اسلام9شفاعت خواهم کرد.

دو نکته از سیره حضرت زهرا3

1- حيا: اميرالمؤمنين7مي­فرمايد: روزي شخص نابينايي اجازه گرفت و به خانه فاطمه3آمد. حضرت زهرا3با دیدن او خود را پوشاند. رسول خدا9به او فرمود: چرا در برابر شخص نابینا خود را پوشاندی، در حالي که او تو را نمي­بيند؟ حضرت فاطمه3در جواب فرمود: گرچه او مرا نمي­بيند، ولی من که او را مي­بينم. به علاوه، او می­تواند بوي نامحرم را استشمام کند! در این هنگام رسول خدا9فرمود: شهادت مي­دهم که تو پاره تن من هستي.[22]  

2- شيعه فاطمه3: مردي به همسرش گفت: خدمت فاطمه زهرا3دختر رسول خدا9برو و درباره من از او سؤال کن که آيا من شيعه شما هستم يا خير؟ زن نزد حضرت فاطمه3رفت و سؤال را نزد حضرت مطرح کرد. حضرت در پاسخ فرمود: به او بگو:«اِنْ کُنْتَ تَعْمَلْ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهي مِمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَأنْتَ مِنْ شيعَتِنا وَ اِلاّ فَلا»؛اگر به آن چه تو را امر کرديم عمل مي­کني و از آن چه نهي کرديم پرهيز مي­کني، تو از شيعيان ما هستي وگرنه شيعه ما نيستي.آن زن می­گويد: پاسخ حضرت زهرا3را به شوهرم رساندم. شوهرم گفت: واي بر من! چه کسي از گناهان و خطاها به دور است؟ پس در اين صورت من جهنمی هستم؛ زيرا هر کس از شيعيان آن بزرگواران نباشد، جایگاهش آتش جهنم خواهد بود. همسرش دوباره خدمت حضرت رسید و سخنان شوهرش را به عرض حضرت رساند. حضرت فاطمه3فرمود: به او بگو: آن طور که تو گمان کردی نیست. شیعیان ما از بهترین افراد بهشت هستند. هر کس ما را دوست بدارد و دوستان ما را هم دوست بدارد و با دشمنان ما دشمن باشد و با قلب و زبانش ایمان بیاورد، چنین شخصی شیعه ما به شمار می­رود. ولی کسی که با امر و نهی ما مخالفت کند، شیعه ما نیست. اما شیعیان گنه­کار، اگرچه به بهشت می­روند، اما بعد از آن که به وسیله بلاها و سختی­ها از گناهان­شان پاک گردند. آن گاه به خاطر محبتی که به ما دارند، آنان را از جهنم نجات می­دهیم و به نزد خود می­بریم.[23]

4- امام دوم: حسن بن علي المجتبي7

ميلاد: 15 رمضان سال بدر، دو سال و به قولي سه سال بعد از هجرت. شهادت: 28 صفر سال 49 در حالي که چهل و هفت سال داشت.

امام حسن7در خلقت، سيرت و شرافت شبيه­ترين مردم به رسول خدا بود.[24] رسول خدا9فرمود: حسن از من است و من از اويم؛ هر که دوستش بدارد، خداوند دوستدار اوست.[25] روايت شده که: امام حسن7در همه حال خداي سبحان را ياد مي­کرد.[26] و در عبادت و صدقه دادن سخت­کوش بود.[27]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

إنَّ أحْسَنَ الْحَسَنِ اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ؛[28]نيکوترين نيکو، خلق نيکو است.

اَللُّؤْمُ أنْ لا تَشْکُرَ النِّعْمَةَ؛[29]پستي آن است که نعمت را سپاس نگويي.

دو نکته از سیره امام حسن7

1- پوشيدن لباس­هاي زيبا:هر گاه امام حسن7به نماز مي­ايستاد، بهترين لباسخود را مي­پوشيد. به ایشان عرض شد: يابن رسول­الله، چرا هنگام نماز بهترين لباس خود را مي­پوشيد؟ حضرت در پاسخ فرمود:«اِنَّ اللهَ جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجَمَّلُ لِرَبِّي»؛ خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از این رو من خود را براي خدا آراسته مي­کنم.و این سفارش خداوند متعال در قرآن کریم است که فرمود:«زينت­هاي خود را به هنگام عبادت دربر گيريد.»[30]و[31]

2- شیوه تبریک گفتن تولد نوزاد: خداوند پسري را نصيب امام حسن7کرد. قريش براي تهنيت تولد فرزند حضرت، نزد ایشان آمدند و گفتند: قدم اين پهلوان بر شما مبارک باشد. امام7فرمود: اين چه حرفي است، از کجا معلوم که او پهلوان باشد؟! جابر گفت: يابن رسول­الله، پس چه گونه تولد نوزاد را تبریک بگويیم؟ امام 7فرمود: وقتي خداوند به شخصی پسري عنایت فرماید، خداوند بخشنده را شاکر باشید و بگویید: خداوند فرزندتان را به دوران جواني برساند و نيکوکاريش را نصيب شما گرداند.[32]

5- امام سوم: حسين بن علي سيد الشهداء7

ميلاد: 3 شعبان سال سوم يا چهارم هجري. شهادت: 10 محرم الحرام سال 61 در حالي که پنجاه و هفت سال داشت.

رسول خدا9فرمود: هر که حسين را دوست بدارد، خداوند دوست­دار اوست.[33] سلمان گويد: ديدم حسين بن علي7روي زانوي پيامبر9نشسته بود و پيامبر 9او را مي­بوسيد و مي­فرمود: تو امام، فرزند امام و پدر امامان هستي که نه تن از ايشان از نسل تو هستند و نهمين آنان قيام­کننده آن­هاست.[34]

حذيفه بن يمان گويد: پيامبر9را ديدم که دست حسين بن علي7را گرفته بود و مي­فرمود: اي مردم! اين حسين، فرزند علي[7] است؛ او را بشناسيد. سوگند به آن که جانم در دست اوست، او و دوست­دارانش و دوست­داران دوست­دارانش در بهشت خواهند بود[35]و به خاطر شهادت او، آتش و حرارتی در دل مؤمنان پدیدار خواهد شد که هرگز به سردی نخواهد گرایید.[36] رسول خدا9به حضرت فاطمه3فرمود: اي فاطمه! همه چشم­ها در روز قيامت گريان است جز چشمي که بر مصيبت­هاي حسين7بگريد.[37]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

لا اَري'الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ اِلا بَرَماً؛[38]مرگ در راه خدا را جز سعادت و زندگي با ظالمان را جز ننگ نمي­بينم.

اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ في اُمَّةِ جَدّي أريدُ أنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ اَنْهي'عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدِّي وَ اَبي عَليِّ بنِ اَبي­طالِبٍ؛[39]جز اين نيست که براي اصلاح در امت جدم قيام کردم و مي­خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم و به شيوه جدم و پدرم رفتار کنم.

سه نکته از سیره امام حسین7

1- نيکي را با نيکي بيشتري پاسخ بدهيم: اَنَس مي­گويد: نزد امام حسين7بودم که کنيزي بر ایشان وارد شد و يک شاخه گل به حضرت تقديم کرد. امام7خطاب به کنیز فرمود: تو را به خاطر خدا آزاد کردم. انس گويد: من گفتم: او يک شاخه گل که ارزش چندانی ندارد براي شما آورد، آن گاه شما او را آزاد مي­کنيد؟ امام7فرمود: خداوند اين گونه ما را ادب کرده و در قرآن فرموده است:Gوَ اِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّۀٍ فَحَيُّوا بِأحْسَنِ مِنْها اَوْ رُدُّوهاF؛[40]هر گاه مورد تحيّتي قرار گرفتيد، بهتر از آن تحيّت کنيد يا همان گونه پاسخ گوييد؛ و احترام بالاتر من نسبت به او، آزادی او می­باشد. از این رو من هم او را آزاد کردم.[41]

2- احسان همانند باران تند است: شخصي در محضر امام حسين7گفت: نيکي کردن به نااهل ضايع مي­شود. امام7فرمود: چنين نيست، احسان همانند باران تندی است و به نيک و بد مي­رسد؛ یعنی آثار احسان و نیکی در حق دیگران در هر صورت شامل انسان می­گردد، اگرچه احسان­شونده ناسپاسی نماید.

3- اول سلام کنید:مردي به امام حسين7رسيد و قبل از هر چيز گفت: حال شما چطور است؟ خداوند به شما سلامتي دهد. امام7فرمود: سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. خداوند به تو سلامتي دهد. آن گاه فرمود: به کسي اجازه سخن ندهید مگر این که ابتدا رسم ادب را به جا آورده، سلام کند.

6- امام چهارم: علي بن الحسين زين العابدين7

ميلاد: 4 شعبان سال 36 يا 38 هجري. مادرش: شهربانو دختر يزدگرد. شهادت: 12 يا 25 محرم 95 هجري.

امام سجاد7همیشه مانند کسي که آخرين نماز خود را به جاي مي­آورد، نماز مي­گزارد. گویا دیگر فرصت نماز خواندن نخواهد یافت.[42] اثر سجده در تمام مواضع هفت گانه سجده ایشان نمايان بود و از اين جهت «سجاد» ناميده شد.[43]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

نَظَرُ الْمُؤْمِنِ في وَجْهِ أخيهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَالْمَحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ؛[44]نگاه مؤمن به چهره برادر مؤمن خود از روي دوستي و محبت به او، عبادت است.

ألا وَ إنَّ أبْغَضَ النَّاسِ إلي'اللهِ مَنْ يَقْتَدي بِسُنَّةِ اِمامٍ وَ لا يَقْتَدي بِأعْمالِهِ؛[45]آگاه باشید که منفورترين مردم نزد خداوند کسي است که روش امامي را برگزيند ولي از کارهاي او پيروي نکند.

سه نکته از سیره امام سجاد7

1- سرنوشت بيهوده­گويان: در مدينه مرد دلقکی بود که با آزار و اذیت و تمسخر دیگران، مردم را مي­خندانيد. او بسيار تلاش کرده بود تا امام سجاد7را نیز بخنداند ولی موفق نشده بود. تا اين که يک بار گفت: اين مرد مرا خسته کرده، من تمام مردم را خندانده­ام ولی تاکنون نتوانسته­ام او را بخندانم. روزي امام7با غلامان خود در حال حرکت از مسیری بودند. مرد دلقک چشمش به امام افتاد و با خود تصميم گرفت که هر طور شده با يک حرکت خنده­آور امام را بخنداند. مرد دلقک جلو آمد و عباي امام7را از دوش ایشان برداشت و فرار کرد. اما بر خلاف انتظار او، امام7توجهي به او نکرد و به راه خود ادامه داد. غلامان حضرت به دنبال دلقک رفتند و عبا را گرفتند و روي دوش امام7قرار دادند. حضرت سؤال کرد: اين مرد که بود؟ همراهان گفتند: او مردي مسخره و دلقک است که اهل مدينه را مي­خنداند. امام سجاد7فرمود: به او بگوييد:Gاِنَّ للهِ يَوْماً يخْسِرُ فيهِ الْمُبْطِلونَF؛ براي خداوند روزي است که در آن بيهوده­کاران خسارت مي­بيننند.[46]

2- آماده براي مسافرت: زهري مي­گويد: امام سجاد7در شبي تاريک و سرد مقداري آرد بر دوش خود گذارده بودند و حرکت مي­کردند. عرض کردم: يابن رسول الله، اين­ها چيست؟ فرمود: سفري در پيش دارم که باید براي آن توشه­اي را به جاي امني ببرم. زهري می­گوید: به امام عرض کردم: اين غلام من است، اگر اجازه دهید او بار را برای شما حمل مي­کند. امام7نپذيرفت. زهري گفت: پس اجازه بدهید خودم آن را حمل کنم؛ زيرا من شأن شما را بالاتر از اين مي­دانم که آن را حمل کنيد. امام7فرمود: اما من شأن خود را بالاتر از اين نمي­دانم که آن چه مرا در سفر نجات مي­دهد و وارد شدنم را بر کسي که مي­خواهم به محضر او وارد شوم، نيکو می­گرداند، حمل نمايم. من می­خواهم این بار را خودم حمل نمایم. زهري از خدمت امام جدا شد و به راه خود رفت. اما پس از چند روز که به محضر امام7رسيد، عرض کرد: يابن رسول­الله، اثري از سفري که فرموديد نمي­بينم. امام 7فرمود: بله، اي زهري، آن طور که گمان کرده­اي نيست؛ بلکه منظور من از آن سفر، سفر آخرت است که من براي آن آماده مي­شوم. به راستي که آمادگي براي مرگ، پرهيز از گناه و بخشش در راه خداست.[47]

3- آشنایی با زبان حیوانات:امام باقر7فرمود: من و گروهي در حضور پدرم- امام سجاد7- بوديم. ناگهان آهويي از صحرا آمد و در چند قدمي پدرم ايستاد و شروع کرد به ناله کردن. حاضران به پدرم گفتند: چه مي­گويد؟ پدرم فرمود: مي­گويد بچه­ام را فلاني صيد کرده و از روز گذشته تاکنون شير نخورده است. خواهش مي­کنم فرزندم را از صیاد گرفته و نزد من بیاورید تا به او شیر بدهم. امام سجاد7صياد را فرا خواندند و بچه آهو را از او گرفته، نزد مادرش قرار دادند. امام سجاد7از مرد صیاد تقاضا کرد که بچه آهو را به مادرش برگرداند. صياد قبول کرد و آهو همهمه­کنان رفت. گفتند: آهو چه مي­گويد؟ امام فرمود: به پيشگاه خدا دعا کرد و پاداش نيک خواست.

7- امام پنجم: محمد بن علي الباقر7

ميلاد: 3 صفر يا 1 رجب سال 57 هجري. مادرش: فاطمه دختر امام حسن بن علي7. شهادت: 7 ذي حجه سال 114، در حالي که 57 سال داشت.

نبي اکرم9فرمود: اي جابر! هر گاه او را ديدار کردي، سلام مرا به او برسان.[48]

آن حضرت را باقرالعلوم (شکافنده دانش­ها) نام نهادند چون که وارث علوم انبيا:بود و حقيقت علم را شکافت، همان طور که خود فرمود: اي جابر! به خدا سوگند، خداوند علم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من عطا کرده است.[49]


پرتوی از سخنان آن حضرت:

اَلکَمالُ کُلُّ الکَمالِ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ وَالصَّبرُ عَلي'النّائِبَةِ وَ تَقديرُ المَعيشَةِ؛[50]همه کمال­ها در شناخت عميق از دين و شکيبايي در پيشامدها و اندازه نگه داشتن در زندگي نهفته است.

ما مِنْ نِکبَةٍ تُصيبُ العَبدَ إلا بِذَنبٍ؛[51]بنده به گرفتاری دچار نمی­شود، مگر به سبب گناه.

دو نکته از سیره امام باقر7

1- اين کار بهتر از آزاد کردن برده است: يکي از شاگردان امام باقر7مي­گويد: امام باقر7به من فرمود: اي (سدير)، آيا روزانه يک برده آزاد مي­کني؟ عرض کردم: من توانایی این کار را ندارم. امام7فرمود: در هر ماه چطور؟ عرض کردم: نه. حضرت فرمود: در هر سال چطور؟ عرض کردم: نه. امام7فرمود: سبحان الله، آيا دست يکي از شيعيان ما را مي­گيري و به خانه می­بري و به او غذا می­دهي تا سير شود؟ به خدا سوگند اين کار بهتر از آزاد کردن برده­اي است که از فرزندان حضرت اسماعيل7باشد.[52]

2- دست دادن با ديگران: ابوعبيده گويد:«از مدينه تا مکه در يک کجاوه همراه امام باقر7بودم. حضرت در بين راه به من فرمود: اباعبيده دستت را بده. من دستم را دراز کردم. حضرت دست مرا چنان فشرد که فشار دست او را در انگشتانم احساس کردم. آن گاه حضرت خطاب به من فرمود: اي اباعبيده هر مسلماني که برادر مسلمانش را ملاقات کند و با او مصافحه نمايد، گناهان آن­ها همانند برگ درختان در فصل زمستان می­ريزد.»[53]

8- امام ششم: جعفر بن محمد الصادق7

ميلاد: 17 ربيع الاول سال 83. مادرش: ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابي­بکر.شهادت: 25 شوال سال 148 در حالي که 65 سال داشت.

نقل شده که: سجده­گاه امام صادق7از بوي خوش آن شناخته مي­شد.[54] و بيش از هر چيز يارانش را به نيکوکاري و پيوند با خويشاوندان توصيه مي­فرمود.[55]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

ثَلاثَةٌ تُورثُ الْمَحَبَّةَ: اَلدّينُ وَالتَّواضُعُ وَالْبَذْلُ؛[56]سه چيز محبت مي­آورد: دين­داري، تواضع و بخشش.

رَکْعَتَينِ بِالسِّواکِ أفْضَلُ مِنْ سَبْعينَ رَکْعَةٍ بِغَيْرِ سِواکٍ؛[57]دو رکعت نماز با مسواک بهتر از هفتاد رکعت نماز بدون مسواک است.

سه نکته از سیره امام صادق7

1- ارزش نيکي به والدين: عماد بن حيان می­گويد: به امام صادق7عرض کردم: فرزندم اسماعيل به من نيکي مي­کند. حضرت فرمود: من اسماعيل را دوست داشتم و با اين خبري که دادي، او را بيشتر دوست خواهم داشت. آن گاه فرمود: وقتي خواهر رضاعي پيامبر9به محضر ایشان آمد، چون نگاه آن حضرت به او افتاد، از ديدنش مسرور شد و زيرانداز خود را براي او پهن کرد و وي را بر آن نشاند. آن گاه با او گرم صحبت شدند و تا زمانی که او در محضر رسول خدا9بود، حضرت پیوسته همراه ایشان بود، تا این که او خداحافظی کرد و رفت. مدتي بعد یکی از برادران رضاعي پيامبر9که برادر همان خواهر رضاعي ایشان بود، به محضر پيامبر9شرفياب شد، اما شیوه برخورد حضرت با او متفاوت بود. از حضرت پرسیدند: يا رسول­الله، با خواهرت برخوردي داشتي که با برادرت نداشتي؟ حضرت در پاسخ فرمود: زيرا خواهر رضاعي­ام نسبت به پدر و مادرش رفتار بهتري از برادرش داشت.[58]

2- توجه به حال ضعفا و فرودستان: امام صادق7خطاب به جمعی که در خدمت ایشان بودند، فرمودند: چرا ما را سبک مي­شماريد؟ مردي از اهل خراسان از جا برخاست و عرض کرد: ما به خدا پناه مي­بريم که شما را سبک بشماريم يا چيزي از دستورات شما را ناديده انگاريم. امام7فرمود: مگر صداي درخواست فلاني را (که پیاده می­رفت) در نزديک جحفه نشنيدي که به تو مي­گفت: مرا به اندازه يک ميل (چهار فرسخ) سوار کن که به خدا قسم خسته و درمانده شده­ام. و تو سرت را هم براي او بلند نکردي و او را سبک شمردي؟ بدانید که هر کس مؤمني را سبک شمارد، احترام خدا را تباه ساخته است.[59]

3- تضييع جواني:دوست ندارم جواني از شما را ببينم، مگر آن که روز او به يکي از دو حالت آغاز گردد؛ يا عالم باشد يا متعلم و دانشجو. اگر نه عالم باشد و نه متعلم، در انجام وظيفه کوتاهي کرده و کوتاهي در انجام وظيفه تضييع جواني است و تضييع جواني گناه است و سوگند به خداي محمد9جايگاه گناه­کار در آتش خواهد بود.[60]

9- امام هفتم: موسي بن جعفر الکاظم7

ميلاد: 7 صفر سال 128 يا 129. مادرش: حميده معروف به سبيکۀ­الذهب.[61] شهادت: 25 رجب سال 183 در زندان سندي بن شاهک.

همواره از بيم خدا مي­گريست، چندان که محاسنش از اشک تر مي­شد.[62] روايت شده: هيچ انديشه­اي با انديشه او برابري نمي­کرد و با اين حال چه بسا با يکي از خادمان سياه خود مشورت مي­کرد.[63] بيشترين پيوند را با خانواده و خويشان خود داشت و شب­ها از فقيران مدينه دستگيري مي­کرد.[64]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

عَوْنُکَ لِلضَّعيفِ أفْضَلُ الصَّدَقَةِ؛[65]کمک کردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

إنَّ الْعاقِلَ لا يَکْذِبُ وَ إنْ کانَ فيهِ هَواهُ؛[66]خردمند دروغ نمي­گويد، اگرچه ميل او در آن باشد.

دو نکته از سیره امام کاظم7

1- بنده­اي يا آزاد:روزي امام کاظم7از جلوی خانه بُشر حافي در بغداد مي­گذشت که شنيد صداي ساز و آواز از خانه او بلند است. در این هنگام کنيزي براي ريختن خاکروبه در منزل را باز کرد. امام7خطاب به کنیز فرمود: اي کنيز! صاحب خانه آزاد است يا بنده؟ کنيز گفت: آزاد است. امام7فرمود: راست گفتي، آزاد است که اين چنين گناه مي­کند. اگر بنده بود از مولاي خود مي­ترسيد. وقتي کنيز برگشت، مولاي او بُشر بر سفره شراب بود. از او پرسيد: چرا دير آمدي؟ کنيز ماجراي صحبت خود را با امام7، براي او بيان کرد. بُشر از شنیدن سخن امام منقلب شد و با پای برهنه خود را به محضر امام رساند و در محضر حضرت توبه نمود و از آن پس به جبران گذشته خود پرداخت. از این رو به برکت هدایت او و این که با پای برهنه به محضر حضرت شرفیاب شده بود، به بُشر حافی (پابرهنه) مشهور شد.[67]

2- به خاطر شما دوست دارم: عبدالمؤمن بن انصاري مي­گويد: به محضر امام کاظم7رسيدم و محمد بن عبدالله جعفري (يکي از شيعيان) هم نزد آن حضرت بود. من به محمد تبسمي کردم. امام که مشاهده مي­کرد، فرمود: او را دوست داري؟ عرض کردم: بله، البته به خاطر شما دوست دارم. امام7فرمود: او برادر توست و مؤمن برادر مادري و پدري مؤمن است، اگرچه از يک پدر نباشند (همه از فرزندان آدم و حوا هستند).

کسي که به برادرش تهمت بزند و نسبت به او خيانت ورزد، از رحمت خدا به دور است. کسي که برادرش را پند و اندرز ندهد و در غیاب او از او بدگویی نماید، ملعون است.[68]

10- امام هشتم: علي بن موسي الرضا7

ميلاد: 11 ذي­قعده سال 148. مادرش: نجمه. شهادت: آخر صفر سال 203 در حالي که 55 سال داشت.

ابراهيم بن عباس گويد:«هرگز نديده­ام که امام رضا7با سخن خود کسي را برنجاند. حضرت هرگز حاجت کسي را، که توان برآورده کردن آن را داشت، رد نمي­کرد.»[69]

معروف کرخي می­گوید:«روزی امام رضا7وارد حمام شد. مردي به ايشان گفت:«اي مرد! پشتم را کيسه بِکِش.» امام7نیز به درخواست آن مرد پاسخ مثبت دادند و شروع کردند به کیسه کشیدن پشت آن مرد. کساني که آن حضرت را می­شناختند، آن مرد را آگاه ساختند. وقتی آن مرد امام7را شناخت، از درخواست خود عذرخواهي کرد. امام7در حالي که او را دلداري مي­داد، به کيسه کشيدن پشت آن مرد ادامه دادند.»[70]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

مَنْ سَألَ اللهَ التَّوْفيقَ وَ لَمْ يَجْتَهِدْ فَقَدْ اِسْتَهْزَأ بِنَفْسِهِ؛[71]هر کس از خدا توفيق بخواهد و تلاش نکند، خود را مسخره کرده است.

مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ کَرْبَهُ، فَرَّجَ اللهُ عَنْ قَلْبِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛[72]هر کس اندوه مؤمني را بزدايد، خداوند در روز قيامت، غم از دلش مي­زدايد.

دو نکته از سیره امام رضا7

1- سفر حرام (ديدار ظالم): دو نفر مسافر به خراسان آمدند و براي آن که وظيفه خود را درباره خواندن نماز بدانند، به محضر امام رضا7رسيدند و پرسیدند: ما از فلان جا آمده­ايم، آيا نماز ما تمام است يا شکسته؟ امام7به يکي از آن­ها فرمود: نماز تو شکسته است؛ زيرا قصد ملاقات مرا داشته­اي و به ديگري فرمود: نماز تو تمام است؛ زيرا تو قصد ملاقات با سلطان را داشته­اي. (چنين سفري که به قصد ملاقات با حاکم ستمگر صورت بگيرد، سفر معصيت است و نماز چنین شخصی تمام است.)[73]

2- معيار برادري:وقتي امام رضا7در مجلس مأمون حضور داشت، زيد بن موسي بن جعفر، وارد مجلس مأمون شد و مأمون او را مورد احترام و اکرام قرار داد. آن گاه زيد بر امام7سلام کرد، اما حضرت جواب او را نداد. زيد گفت: من پسر پدر شما هستم و شما جواب سلام مرا نمي­دهي؟ امام7فرمود: تو برادر من هستي مادامي که اطاعت از خدا کني، پس وقتي خداوند را معصيت کني، دیگر برادري بين من و تو نخواهد بود.[74]

11- امام نهم: محمد بن علي التقي الجواد7

ميلاد: 1 يا 7 يا 10 رجب سال 195. مادرش: خيزران. شهادت: 18 جمادي الآخره يا آخر ذي­قعده.

پدرش امام رضا7فرمود: اين مولودي است که پربرکت­تر از او براي شيعه ما به دنيا نيامده است.[75] او راستگو، شکيبا، با فضيلت، نور چشم مؤمنان و مايه خشم ملحدان است.[76] و خود حضرت خويشتن را چنين توصيف فرمود: من از نهان و آشکار شما و فرجامي که به سوي آن مي­رويد، آگاه­ترم.[77]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

إعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللهِ فَانْظُرْ کَيْفَ تَکونُ؛[78]بدان که تو از دید خداوند پنهان نیستی، پس مراقب رفتارت باش.

تَأخيرُ التَّوْبَةِ اِغْتِرارٌ؛[79]تأخير در توبه کردن، فريب خوردن است.

دو نکته از سیره امام جواد7

1- تقدير از خوبان: محمد بن اسحاق و حسن بن محمد مي­گويند: ما پس از وفات زکريا بن آدم به سوي حج حرکت کرديم. در بین راه نامه امام جواد7به ما رسيد که در آن نوشته بود: به ياد قضاي خداوند درباره زکريا بن آدم افتادم. پروردگار او را از روز تولد تا روز درگذشت و همچنين روز رستاخيز که زنده مي­شود،مورد رحمت و عنايت قرار دهد. او در دوران زندگي با معرفت زيست و انسان حق­شناس و حق­گو بود و در اين راه رنج­ها کشيد و صبر و تحمل نمود. پيوسته به وظيفه خويش عمل مي­کرد و کارهايي که مورد رضاي خداوند و پيامبر9بود، انجام مي­داد. او پاک و بي­آلايش از دنيا رفت. خداوند اجر نيت و پاداش سعي و تلاش وي را عنايت کند. وصي او نيز مورد توجه است. او را بهتر مي­شناسيم و نظر ما نسبت به او برنمي­گردد. او حسن فرزند محمد بن عمران است.[80]

2- روز شادی:یکی از شیعیان که بسیار خوشحال به نظر می­رسید، به حضور امام جواد7آمد. حضرت به او فرمود: چرا این گونه تو را شادمان می­بینم؟ او عرض کرد: ای فرزند رسول خدا9، از پدرتان شنیدم که می­فرمود: سزاوارترین روز برای شادی، آن روزی است که خداوند به انسان توفیق نیکی و انفاق به برادران دینی بدهد. من امروز به ده نفر از برادران دینی که فقیر و عیالمند بودند و از مناطق مختلف نزد من آمده بودند، فلان مقدار پول و خواروبار دادم؛ لذا خوشحال هستم.

امام جواد7فرمود: سوگند به جانم، سزاوار است که تو خوشحال باشی، به شرطی که عمل نیک خود را با منت گذاردن و آزار و اذیت دیگران و امثال آن، باطل نسازی؛ همان گونه که خداوند متعال در قرآن کریم می­فرماید:Gوَ لا تُبْطِلوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالأذی'F.[81]و[82]

12- امام دهم: علي بن محمد النقي الهادي7

ميلاد: 15 ذي­حجه سال 212. مادرش: سمانه. شهادت: 3 رجب سال 254.

از عبدالله بن مبارک روايت شده: امام هادي7خوش­روترين و راست­گوترين مردم بود.[83] عبيدالله بن يحيي خاقان گويد: اگر پدر امام عسکري7(امام هادي 7) را مي­ديدي، او را بسيار کريم و بخشنده، با نجابت و صاحب فضل مي­­يافتي.[84]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

اَلْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داعٍ إلي'الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ؛[85]خودپسندي، آدمي را از دانش­جويي بازمي­دارد و به ناسپاسي و انکار حق مي­خواند.

مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطونَ عَلَيْهِ؛[86]آن که از خودش راضي شود، ناراضيان از او فراوان شوند.

دو نکته از سیره امام هادی7

1- هم­نشيني با گناه­کار:امام هادي7به یکی از یاران خود فرمود: چرا نزد عبدالرحمن بن يعقوب مي­روي؟ عرض کرد: او دايي من است. حضرت فرمود: او درباره خداوند سخنان نادرستي مي­گويد. او خداوند را به صورت اجسام و اوصاف آن­ها توصيف مي­کند، در حالي که توصیف خداوند به اين گونه امور صحیح نیست. پس يا با او هم­نشين باش و از ما فاصله بگیر و يا با ما هم­نشين باش و او را رها کن! عرض کرد: او هر چه مي­خواهد بگويد. اگر من به گفته­هايش اعتقادي نداشته باشم چه ضرري براي من دارد؟ امام7فرمود: آيا نمي­ترسي از اين که بر او عذابي نازل شود و هر دوي شما را فرا گيرد؟ آيا داستان کسي را که خودش از ياران حضرت موسي7بود و پدرش از ياران فرعون، نمي­داني؟ وقتي لشکر فرعون به قصد تعقیب فراریان حرکت کرد، اين پسر با پدر ستيزه مي­کرد، تا اين که هر دو به کنار دريا رسيدند و با غرق شدن فرعون و اصحابش، آن­ها هم غرق شدند. خبر به حضرت موسي7رسيد. فرمود: او در رحمت خداست، اما وقتي عذاب نازل می­شود، از کسي که همراه گنه­کار است، برطرف نمی­گردد و عذاب، شامل او نیز می­شود.[87]

2- شومي روزگار: حسن بن مسعود گويد: خدمت امام هادي7رسيدم، در حالی که در آن روز چندین گرفتاری برای من پیش آمده بود؛ انگشتم خراشيده شده بود و شانه­ام بر اثر تصادف با مرکب سواری آسیب دیده بود و جامه­هايم را نیز عده­اي از مردم پاره کرده بودند. گفتم: امروز عجب روز شوم و نحسی است! خداوند شرّ آن را از من برطرف نماید. امام هادی7فرمود: اي حسن، تو هم که با ما رفت و آمد داري، گناه خود را به گردن بي­گناه مي­گذاري؟ حسن گويد: حيرت­زده شدم و فهميدم که خطا کرده­ام. عرض کردم: اي آقاي من، از خداوند آمرزش مي­خواهم. حضرت فرمود: اي حسن، روزگار چه گناهي دارد که وقتي شما به سزاي اعمال خود مي­رسيد، آن را شوم مي­شماريد؟ گفتم: استغفرالله، و توبه کردم.[88]

13- امام يازدهم: حسن بن علي العسکري7

ميلاد: 8 ربيع الثاني. مادرش: حديث. شهادت: 8 ربيع الاول سال 260.

ابن شهرآشوب گويد: امام عسکري از هر گونه عيب به دور و بر غيب امين، بسيار بخشنده و نيکو وفاکننده بود.[89]

زندان­بان امام7در جواب صالح بن وصيف گفت: چه بگويم درباره کسي که روزها را روزه مي­گيرد و تمام شب را به عبادت به سر مي­آورد و جز به عبادت سخني نمي­گويد و به کاري نمي­پردازد.[90] ابن اثير مي­نويسد: خلق و خوي حسن عسکري7همچون خلق و خوي رسول خدا9بود.[91]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

اِتَّقُوا اللهَ وَ کونوا زَيْناً وَ لا تَکونوا شَيْناً؛[92]متقي باشيد و مايه زينت و افتخار باشيد نه سبب ننگ و شرمندگي (با گفتار و کردار نيک).

ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ اَنْ تَکونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلَّهُ؛[93]چه زشت است مؤمن به چيزي تمايل داشته باشد که مايه ذلت اوست.

دو نکته از سیره امام حسن عسکری7

1- شرورترين افراد مؤمن مي­شوند:زماني که امام حسن عسکري7در زندان صالح بن وصيف به سر مي­برد، عباسيان و صالح بن علي و کساني که از مذهب تشيع منحرف بودند، نزد صالح رفتند تا از او بخواهند نسبت به امام حسن7سخت­گيري بیشتری انجام دهد. صالح گفت: چه کنم، من دو نفر از شرورترين افراد را بر او گماشتم، اما در اثر مشاهده رفتار او، هر دو در نماز و عبادات خود بسيار کوشا شدند. به آن­ها گفتم: چه خصلتي در حسن بن علي7است که اين گونه در شما تأثير گذارده است؟ گفتند: چه مي­گويي درباره مردي که روز را روزه مي­گيرد و شب را عبادت مي­کند؛ نه سخن مي­گويد؛ نه به چيزي سرگرم مي­شود؟ وقتي به او نگاه مي­کنيم رگ­هاي گردن ما مي­لرزد و حالي به ما دست مي­دهد که نمي­توانيم خود را نگه داريم. آن گروه وقتي اين سخنان را از صالح بن وصيف شنيدند، نااميد برگشتند.[94]

2- به وسيله او بلا از اهل زمين دفع مي­گردد:احمد بن اسحاق گويد: در مجلس امام حسن عسکری7حاضر شدم و مي­خواستم از حضرت درباره امام بعد از ایشان سؤال کنم. پیش از آن که سخنی بگویم، امام به من فرمود: اي احمد بن اسحاق، خداوند زمين را از زمان خلقت آدم تا روز قيامت از وجود حجت خالي نمي­گذارد و به وسيله اوست که بلا را از اهل زمين دور مي­گرداند، باران مي­بارد و برکات زمين ظاهر مي­گردد. عرض کردم: يابن رسول­الله، امام بعد از شما کيست؟ حضرت، امام زمان4را که سه سال داشت، به من نشان دادند و فرمودند: اي احمد، اگر نزد خداوند داراي ارزش و مقامي نبودي، فرزندم را به تو نشان نمي­دادم.[95]

14- امام دوازدهم: مهدي صاحب الزمان4

ميلاد: در 15 شعبان سال 255 با قدوم پربرکتش عالم را مزين نمود و در سال 260 امامت و خلافت جدش9را بر عهده گرفت و تاکنون به امر الهي زنده است و در پس پرده غيبت به سر مي­برد تا فرمان حق تعالي فرا رسد و با قيامش دين را احيا و ظلم را ريشه­کن نمايد. مادرش: نرجس خاتون.

قرآن کريم مي­فرمايد: اگر مؤمن باشيد، باقي­مانده خدا براي شما بهتر است.[96] و امام زمان4فرمود: من يادگار خدا در زمين و جانشين و حجت او بر شما هستم.[97] پيامبر9سال­ها پيش­تر خبر داده بودند که: مهدي مردي است از فرزندان من که چهره­اش چون اختر تابناک است.[98] و مهدي طاووس بهشتيان است.[99] و امام صادق7پيش­بيني فرمود: قائم را دو غيبت است: يکي طولاني و ديگري کوتاه. در غيبت نخستين جايگاه آن حضرت را شيعيان خاص او مي­دانند، و در غيبت دوم از جايگاه او کسي جز خدمتکارانش که بر دين اويند، آگاه نيست.[100] و منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسي است که در رکاب پيامبر خدا9شمشير کشيده است و از ايشان دفاع مي­کند.[101] و هر کس خوش دارد از ياران امام مهدي4باشد، بايد منتظر باشد و پارسايي پيشه کند.[102] و سيدالشهدا7فرمود: آن گاه که برپا دارنده عدالت (امام مهدي7) قيام کند، عدالتش نيکوکار و بدکار را فرا گيرد.[103]

پرتوی از سخنان آن حضرت:

إنَّا يُحيطُ عِلْمُنا بِأنْبائِکُمْ وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْءٌ مِنْ أخْبارِکُمْ؛[104]ما از همه خبرهاي شما آگاهيم و چيزي از خبرهاي شما از ما پنهان نيست.[105]

أنا خاتَمُ الأوْصياءِ، بِي يَدْفَعُ الْبَلاءُ مِنْ أهْلي وَ شيعَتي؛[106]من آخرين وصی هستم؛ به وسيله من بلا از خانواده و شيعيانم دفع مي­شود.

بارالها! بر ما منت نه و در ظهورش تعجيل فرما و با حضورش اسلام و اسلاميان را عزت بخش و کافران و منافقان را خوار و ذليل ساز. آمين.


سه نکته از سیره امام مهدی4

1- ای کاش این گونه باشیم:امام زمان4در نامه­ای سراسر محبت به نایب خویش، محمد بن عثمان در عزای پدرش عثمان بن سعید چنین مرقوم فرمودند:

همه ما از آن خدا هستیم و همگی بی­تردید به سوی او بازمی­گردیم. ما تسلیم فرمان او و راضی به داوری و فرمان و تقدیر او هستیم. پدرت، سعادتمندانه زیست و ستوده و شایسته از جهان رخت بربست. رحمت و بخشایش خدا بر او باد و خداوند او را به اولیای خویش ملحق سازد! او همواره در انجام دستورات پیشوایان و سروران خویش کوشا بود. خداوند پاداش و ثواب تو را افزون گرداند و در این مصیبت به تو شکیبایی نیکو ارزانی دارد.

محمد! تو اینک در رحلت پدر، داغدار و مصیبت­زده­ای و ما هم اندوهگین. فراق پدرت برای تو وحشتناک بود و برای ما اندوه­بار. خداوند او را در بازگشت­گاه خود شاد گرداند. از کمال نیکبختی او این است که خداوند فرزندی چون تو به وی روزی ساخت که پس از مرگ او بماند و جانشین او گردد و برای پدر طلب آمرزش نماید. بر این نعمت خدای را سپاس می­گوییم؛ چرا که دل­های شیعیان ما به وجود تو و به آن چه خدا در شخصیت تو و نزد تو قرار داده است، شادمان است. خداوند یاریت کند و به تو نیرو و اقتدار بخشد و پشتیبانیت کند و در کارها به تو توفیق ارزانی دارد.[107]و[108]

ای کاش ما هم آن گونه باشیم که مشمول دعای امام7گردیم.

2- به برکت دعای امام زمان 4: دوران نیابت سومین نایب خاص، جناب حسین بن روح بود. شیخ بزرگوار علی بن حسین بن بابویه پدر شیخ صدوق از نایب سوم خواست که از حضرت مهدی7تقاضا نماید تا آن حضرت از خدای بزرگ بخواهد که پسری به او ارزانی دارد. پس از سه روز پاسخ آمد که:«اِنَّهُ7قَدْ دَعا لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ سَیولِدُ لَهُ وَلَدٌ مُبارَکٌ وَ سَیولِدُ لَهُ بَعْدَ هـ'ذا الْوَلَدِ اَوْلادٌ اَیْضاً»؛[109]حضرت برای علی بن حسین دعا کرد و خواسته او را از خداوند طلب نمود. حضرت فرمودند: به زودی برای او پسری نیکوکار و مبارک متولد خواهد شد و پس از او نیز فرزندان دیگری به او ارزانی خواهد شد.

نخستین کودک، همان شیخ صدوق بود. ایشان دانشمندی بزرگ، حافظ روایات اهل بیت:، آگاه و بینای به وضعیت آن­ها، و نیز رجال و اسناد روایات بود. در میان شخصیت­های علمی برخاسته از شهر مقدس قم همانند او در کثرت دانش و حفظ روایات دیده نشده است. از آن بزرگوار حدود 300 کتاب ارزشمند به یادگار مانده است.[110]

3- عبادت در سرداب:بیشتر خانه­ها در مناطق گرمسیر عراق از دیرباز تاکنون به خاطر پرهیز از حرارت خورشید و گرمای سخت و طاقت­فرسای تابستان مجهز به سرداب یا زیرزمین بوده و هستند. خانه حضرت عسکری7نیز در شهر تاریخی سامرا، دارای چنین زیرزمینی بود که در تاریخ به سرداب مشهور شده است. در مورد تلاش مذبوحانه رژیم عباسی برای دستگیری و یا به شهادت رساندن حضرت در حالی که خانه ایشان به طور کامل در حلقه محاصره سپاه خلیفه بود، نقل شده است که حضرت از سرداب بیرون آمدند و از صف آنان عبور کردند و رفتند. سرداب مورد بحث هم­چنان در جوار مرقد دو امام گران­قدر حضرت هادی و عسکری8در سامرا موجود است. طبیعی است که در طول این قرن­هایی که بر آن گذشته است، ساختمان آن تجدید بنا شده، اما مکان آن تغییر نیافته است.

این مکان مقدس مورد احترام زائران بوده و به خاطر شرافت و قداست آن بدان تبرک می­جویند؛ چرا که محل سکونت و زندگی، عبادت، نیایش و تلاوت قرآن سه تن از امامان معصوم:بوده است. با این بیان، آن مکان، مقدس و خانه پر برکتی است که خداوند اجازه داده است چنین مکانی رفعت مقام یابد و در آن نام خدا به عظمت برده شود. از این رو، مسلمانانِ پیرو مذهب خاندان وحی و رسالت در آن نماز گزارده، بر پیامبر و خاندانش:درود می­فرستند. ناگفته نماند که در بین شیعیان کسی بر این عقیده نیست که امام مهدی7در آن سرداب سکونت دارد یا این که از آن­جا ظهور خواهد کرد. گویی زبان حال و سخن دلِ دوست­داران خاندان پیامبر9در مورد سرداب، این است که:

وَ ما حُبُّ الدّیارِ شَغَفْنَ قَلْبی  وَ لـ'ـکِنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدِّیارا

نه عشق دیار و خانه یار است که قلب مرا لبریز ساخته است، بلکه عشق محبوب و معشوق است که آن­جا سکونت داشت.[111]

 

 



[1]- قلم/ 4.

[2]- احزاب/ 21.

[3]- کافي، ج 1، ص 440.

[4]- معاني الاخبار، ص 83، عن علي 7.

[5]- مکارم الاخلاق، ج 1، ص 44، عن السجاد7.

[6]- همان، ج 2، ص 370.

[7]- بحارالانوار، ج 72، ص 198.

[8]- محمدرضا اکبري، قله­هاي تربيتي چهارده معصوم، ج 1، ص 182.

[9]- محجه البيضاء، ج 3، ص 436.

[10]- وسايل الشیعه، ج 2، ص 469؛ داستان راستان، ج 1، ص 96.

[11]- امالي صدوق، ص 249.

[12]- احقاق الحق، ج 11، ص 183.

[13]- تحف العقول، ص 224.

[14]- همان، ح 8423.

[15]- الدين في القصص، ج 2، ص 76.

[16]- بحارالانوار، ج  41، ص 53 و ج 74، ص 157.

[17]- تحف العقول، ص 224.

[18]- امالي شیخ صدوق، ص 575.

[19]- امالي شيخ طوسي، ص 155.

[20]- کنزالعمال، ح 45443.

[21]- احقاق الحق، ج 10، ص 367.

[22]- بحارالانوار، ج 43، ص 91.

[23]- کشف الغمه، ج 2، ص 92.

[24]- الارشاد، ج 2، ص 5، عن الصادق7.

[25]- بحارالانوار، ج 43، ص 306.

[26]- امالي شیخ صدوق، ص 224، عن علي بن الحسين7.

[27]- نظم درر السمطين، ص 196، عن الباقر7.

[28]- خصال، ص 29.

[29]- تحف العقول، ص 233.

[30]- اعراف/ 31.

[31]- بحارالانوار، ج 43، ص 350؛ وسايل الشیعه، ابواب لباس مصلي، ج 2، ص 331.

[32]- تحف العقول.

[33]- بحارالانوار، ج 43، ص 261.

[34]- مناقب آل ابي­طالب، ج 2، ص 195، عن سلمان الفارسي.

[35]- امالي صدوق، ص 355.

[36]- مستدرک الوسايل، ج 10، ص 318.

[37]- بحارالانوار، ج 44، ص 293.

[38]- موسوعه کلمات الحسين7، ص 283.

[39]- همان.

[40]- نساء/ 86.

[41]- تحف العقول، بخش مربوط به امام حسين7.

[42]- بحارالانوار، ج 46، ص 79، عن الباقر7.

[43]- همان، ج 46، ص 6، عن الباقر7.

[44]- تحف العقول، ص 282.

[45]- کافي، ج 2، ص 269.

[46]- بحارالانوار، ج 46، ص 68.

[47]- بحارالانوار، ج 46، ص 66.

[48]- بحارالانوار، ج 46، ص 223.

[49]- همان، ص 296.

[50]- تحف العقول، ص 292.

[51]- کافي، ج 2، ص 269.

[52]- اصول کافي، باب المصافحه.

[53]- بحارالانوار، ج 68، ص 156.

[54]- کافي، ج 6، ص 511، عن موسي بن جعفر7.

[55]- بحارالانوار، ج 71، ص 390.

[56]- همان، ص 315.

[57]- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 54.

[58]- محجه البيضاء، ج 3، ص 439.

[59]- روضه کافي، ص 147، ح 73.

[60]- بحارالانوار، ج 43، ص 342.

[61]- طلاي خالص.

[62]- الارشاد، ج 2، ص 231.

[63]- مکارم الاخلاق، ج 2، ص 99، عن الرضا7.

[64]- الارشاد، ج 2، ص 223.

[65]- تحف العقول، ص 414.

[66]- همان، ص 391.

[67]- منتهي الآمال، باب نهم، ص 782.

[68]- بحارالانوار، ج 75، ص 262.

[69]- بحارالانوار، ج 49، ص 90.

[70]- مناقب آل ابي طالب، ج 3، ص 471.

[71]- ميزان الحکمه، ح 2790.

[72]- کافي، ج 2، ص 200.

[73]- وسايل الشيعه، ج 5، ص 510.

[74]- بحارالانوار، ج 49، ص 100.

[75]- کافي، ج 1، ص 321.

[76]- عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 250.

[77]- بحارالانوار، ج 50، ص 108.

[78]- تحف العقول، ص 455.

[79]- همان، ص 456.

[80]- بحارالانوار، ج 50، ص 104.

[81]- بقره/ 264.

[82]- بحارالانوار، ج 68، ص 159.

[83]- مناقب آل ابي­طالب، ج 3، ص 338.

[84]- الارشاد، ص 339.

[85]- بحارالانوار، ج 72، ص 199.

[86]- همان، ص 316.

[87]- اصول کافي، باب هم­نشيني با گهنکار.

[88]- تحف العقول.

[89]- مناقب آل أبي­طالب، ج 3، ص 523.

[90]- بحارالانوار، ج 50، ص 308.

[91]- الخرائج والجرائح، ج 2، ص 901.

[92]- ميزان الحکمه، ج 3، ص 459.

[93]- همان، ج 5، ص 553.

[94]- اصول کافي، باب مولد ابن حسن بن علي 7، ح 23.

[95]- محجه البيضاء، ج 4، ص 239.

[96]- هود/ آيه 86.

[97]- کمال الدين، ص 331.

[98]- ميزان الحکمه، ح 1164.

[99]- بحارالانوار، ج 51، ص 91.

[100]- ميزان الحکمه، ح 1178.

[101]- کمال الدين، ص 647.

[102]- غيبه نعماني، ص 200.

[103]- المحاسن، ج 1، ص 134.

[104]- بحارالانوار، ج 53، ص 175.

[105]- گفتی که هر کجایی همواره یاد مایی          تا عرصه قیامت مجنونم از پیامت

[106]- همان، ص 285.

[107]- ترجمه نامه حضرت مهدی 4به محمد بن عثمان بن سعید العمروی.

[108]- غیبت شیخ طوسی، ص 220.

[109]- همان، ص 188.

[110]- امام مهدی 4از ولادت تا ظهور، سید محمدکاظم قزوینی، ص 328.

[111]- امام مهدی 4، سید محمدکاظم قزوینی.


١٤:٢٥ - چهارشنبه ٢٤ آذر ١٣٩٥    /    شماره : ٣٨٦٦٠٢    /    تعداد نمایش : ٤٢٤


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 





ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
Login
تعداد بازدید کنندگان تاکنون : 54240      اکنون : 2

معاونت تبلیغ و امور فرهنگی حوزه‌های علمیه - مدیریت همکاری‌های تبلیغی
اداره مدارس امین ... تلفن 
٠٢۵٣٧٢۵۵٨٩٠   داخلی ۴۶٩